رجزخواني در كربلا
تعاریف و معانی رجز
در تعاریفی که فرهنگ نویسان از واژهء "رَجَز" به دست داده اند، تقریباً وجه جامع چنین است:
سخنانی که در ستایش از خوبی و توانایی خویش گفته می شود؛
نام یکی از بحور شعر بر وزن سه و چهار مستفعلن؛
شعری که به هنگام جنگ در مقام مفاخرت و خودستایی می خوانده اند.
در
اصطلاح، می توان رجز را بر شعرهای حماسی ای اطلاق کرد که جنگاوران در
میدان های نبرد می خوانده اند. معمولاً رجز ابیاتی کوتاه داشته و به
صورت ارتجالی و بالبداهه در میدان کارزار سروده می شده است. از این
رو، گاه خطاهای ادبی و دستوری هم در آن راه یافته است.(1)
رجز
به معنای اضطراب و سرعت نیز آمده است. و روشن است که وجه این
نامگذاری آن است که بحر رجز با تندی و هیجان و ضرب آهنگ های پرنوسان
تناسب دارد؛ و چه فضا و موقعیّتی مناسب تر از گرماگرم کارزار و نبرد
برای عرضهء چنین حالی؟(2)
اهداف و نقش رجزخوانی در تاریخ جنگ های عرب
یکی از اهداف مهمّ رجزخوانی، تقویت روحیهء خود و یاران خویش، و نیز تضعیف توان روحی لشکر مقابل بود.
رجزخوانی
معمولاً رجز خویش را به شعر می خواندند و بسیار کم رخ می داد که رجز
خود را به نثر بخوانند. عمدهء آنان اشعار شعرای مشهور عرب را که با
حال و وضعشان در میدان رزم تناسب داشت، می خواندند و برخی که دارای
طبع شعر بودند، به بداهت در وصف خود و وضع رزم خویش شعر می سرودند.
رجز
معمولاً با نام رزمنده و پدر و قبیله اش آغاز می شد و مرد جنگاور
پیشینهء مبارزه ها و دلیری های خویش را باز می شمرد و اگر خود،
پیشینهء دلیری نداشت، گاه سوابق جنگ های قبیله یا طایفهء خویش را باز
می سرود. در رجز، وصف الحال از بخش های اصلی بود و نیز رجزخوان باید
موضع خویش را به صراحت بیان می کرد و می گفت که چرا پیکار می کند و در
کدام افق سیاسی قرار دارد.
کسی مجاز نبود که در میدان کارزار، دو بار رجز بخواند.
اگر هم کسی به این کار دست می زد، هم سپاه مقابل او را باز می داشت و
هم خود او خوار و خفیف جلوه می داد، چرا که این کار به منزلهء دفع
الوقت و فرار از مبارزه تلقّی می شد.
حقّ تقدّم برای رجز خوانی
از آنِ کسی بود که نخست پای به میدان مبارزه می نهاد. امّا اگر هر دو
رزمنده در یک زمان به میدان رزم وارد شوند، کسی در رجز خوانی پیشقدم
می شد که سنّ بیش تری داشت.
پیام های رجزهای امام حسین علیه السلام و یارانش
پیام های اصلی متجلّی در رجزهای امام حسین علیه السلام و یارانش را می توان اجمالاً از این قرار دانست:
ـ دفاع از اسلام
ـ حمایت از آرمان های نبوی و ولایی
ـ آزادسازی جامعه از ظلم و ستم
ـ حفظ کرامت و عزّت
ـ پایداری در اره حفظ آرمان ها. (3)
رجزخوانی
در عاشورا به هیچ وجه منحصر به جنبهء خاکی و مادّی مبارزه و صرفاً
برای مفاخره و بالیدن نبوده است. از همین روست که امام حسین علیه
السلام، خود، رجزهای متعدّدی را به حافظهء تاریخ سپرده است. بی تردید،
اگر رجز از ساحت عصمت دور بود، بهره بردن از این سلاح به غیر معصوم
منحصر می ماند. لیکن چندین رجز از امام علیه السّلام به یادگار مانده
است.
معمولاً رجز خواندن در میدان جنگ،
ویژهء خاصّان و بلندرتبگان اجتماع بود و عوام نوعاً از رجزخوانی بی
نصیب بودند.(4) از افتخارات سپاه امام حسین(ع) در کربلا همین بود که
از خواص و عوام، هر دو، در میدان رزم عاشورا رجزهایی روایت شده استاین
از آن رو است که همهء آنچه در خواصِّ یاران حضرت مایهء افتخار
شمرده می شد، وابستهء ارزش های معنوی و شرافت روح ایشان بود...
باید دانستکه در تاریخ جنگ های مربوط به مسلمانان، نمونه های فراوانی از رجزخوانی
هر دو گروه حق و باطل دردست است> برای نمونه، در جنگ جَمَل و
صفین. با این حال، تاریخ عاشورا روایت نکرده است که امویان یزیدی در
ذکر اهداف خود به رجزی توسّل جسته باشند.
و
این، خود، از نشانه های حیرت و سردرگمی و بی هدفی سپاه اُموی است که
تاریخ رجزی از ایشان روایت نکرده است که در آن به خدف ایشان اشاره شده
باشد؛ بلکه رجزخوانی از سوی اصحاب امام حسین علیه السلام بوده که
اهداف و آرمان های آنان را جلوه گر می کرده است.(5)
رجز خوانی امام حسین علیه السلام و برخی یاران آن حضرت
رجز خوانی سه برادر حضرت عبّاس علیه السلام
این سه برادر حضرت ابالفضل علیه السلام، یکی عبدالله است، دیگری
عثمان و سومی جعفر. این سه، وقت شهادت، به ترتیب بیست و پنج ساله و
بیست و سه ساله و بیست و یک ساله اند.
1) رجز خوانی عبدالله بن علی بن ابیطالب
گفته اند؛ ابتداعبدالله وارد میدان می شود، صحنه کارزار را می تکاند و
گرد و غبار عرصه را به هوا می فرستد، شمشیر آخته را دور سر می چرخاند
و چرخ می زند و می خواند:
اَنا ابنُ ذِی النّجدَةِ و الاِفضالِ
ذاکَ علیُّ الخَیرِ ذُوالفَعالِ
سَیفُ رَسول اللهِ ذو النکّالِ
فی کُلِّ یَومٍ ظاهرِ الاَهوالِ
منم فرزند علی، آن شکوهمند فضیلت گستر آن خوبی محض، آن کرامت تمام
آنکه در جنگ، شمشیر منتقم رسول الله بود. در هنگامه های خطرناک و هول انگیز
2) رجز خوانی عثمان بن علی بن ابیطالب
پس از عبدالله، عثمان راهی میدان می شود و چنین رجز می خواند:
انّی اَنا عُثمانُ ذُو المَفاخِر
شَیخی علیٌ ذو الفَعال الطّاهر
وَ ابنُ عَمّ النبیَّ الطّاهر
اَخو حُسینٍ خَیرةِ الاخایر
وَ سَیّدِ الکِبارَو الاصاغِر
بَعد الرَّسول وَ الولِّی النّاصرِ
هان! این منم عثمان با افتخار
و مرشد و آقایم علی است که مظهر پاکی و طهارت بود.
و پسر عموی پیام آور معصوم
این حسین برادر من است و من برگزیدهء نیکان و صالحان
بعد از پیام بر و علی، امام و یاور، اوست
و اوست که بر همه کس از کوچک و بزرگ، سید و آقا و سرور است.
3) رجز خوانی جعفر بن علی بن ابیطالب
گفته اند؛ او نیز پس از اظهار رشادتی بی نظیر، تیر خائنانهء خولی، بر
پیشانی اش می نشیند و مردی از تیرهء بنی ابان بن دارم، سر از تنش جدا
می کند.
اکنون نوبت جعفر است، جعفر بیست و یک ساله. فریاد رجز او ناگهان فضای میدان را پر می کند:
اِنّی اَنا جَعفر ذو المَعالی
اِبنُ علیِّ الخیر ذی النّوال
حَسبی بعَمّی شرفاً وَ خالی
اَحمی حُسینا ذِالنَّدیَ المِفضال
هان! این منم جعفر سترگ
فرزند علی مظهر نیکی و بخشش
در شناخت شرفم عمو و دایی ام کافی است.
من کسی هستم که از حسین، حسین مشهور به فضیلت و نیکی، حمایت می کنم.
رجز خوانی عون و محمّد فرزندان حضرت زینب سلام الله علیها
4) رجز خوانی عون
گفته اند ابتدا عون به میدان می رود، با شجاعت و رشادت، گرد میدان می گردد و چنین می خواند:
اِن تَنکِرونی فَاَنا ابنُ جَعفر
شَهیدِ صِدقٍ فی الجنان ازهَر
یَطیرُ فیها بِجناح اَخضَر
کَفی بِهذا شَرفاً فی المَحشَر
اگر مرا انکار می کنید من فرزند جعفرم
شهید راستینی که در بهشت می درخشد
آنکه با بالهای سبز در بهشت پرواز می کند
و این شرف برای محشر او کافی است
5) رجز خوانی محمد
گفته اند بعد از او برادرش محمّد، راهی میدان می شود و با صلابتی آمیخته با خشم، فریاد می کشد:
اَشکُو اِلی اللهِ مِنَ العُدوانِ
فِعالَ قَوم فی الرَّدی عُمیانِ
قَد بَدَّلوا مَعالم القُرانِ
وَ مُحکَمَ التَّنزیل وَ التِّبیانِ
وَ اَظهَروا الکُفرَ مَعَ الطّغیانِ
شکایت این قوم ستم پیشه را به خدا می برم
که با کوردلی مقیم وادی هلاکت گشته اند
قومی که نشانه های روشنگر قرآن و محکمات تنزیل و تبیان را تحریف کرده اند
و کفر و ظغیان و عصیان خویش را آشکار ساخته اند
6) رجز خوانی عبدالله و عبد الرحمن غِفاری
این دو جوان فرزند "عروه" اند از قبیلهء بنی غفار، جدّ اینها "حراق"
بوده است. از اصحاب امیرالمؤمنین علیه السلام که سه جنگ صفین و جمل و
نهروان را در رکاب حضرتش، دلاوری کرده است.
مقاتل با قدری اختلاف، رجز این دو جوان را چنین آورده اند:
قَد عَلِمت حَقّاً بَنو غِفار
و خِنذِفَ بَعدَ بَنی نِزار
لَنَصر بَنَّ مَعشر الفُجّار
بکُل عَضبٍ صارم تبّار
یا قَومُ ذودوا عَن بَنی الاَخیار
بالمَشرفّی وَ القَنا الخَطّار
بنی غِفار به حق می دانند
مردم خندف و بنی نزار نیز آگاهند
که ما با شمشیرهای برّان جان و امان از فاجران و بدکاران می گیریم
آی مردم! با شمشیرها و نیزه هایتان از نیک زادگان دفاع کنید
رجز خوانی حضرت ابالفضل عبّاس علیه السلام
در
ابتدای حصر آب، امام او را فراخویش می خواند و به همراهی نافع بن
هلال و سی سوار و بیست پیاده، شبانه، روانهء شریعه فرات می کند.
عمرو بن حجاج، نگهبان آب در تاریکی شب، زمانی که قصد نافع را با بیست مشک و پنجاه همراه در می یابد، می گوید:
"بنوش! خودت بنوش!"
" اما من محال است که پیش از حسین (ع) و فرزندانش، لب به آب نمی زنم."
عمرو بن حجاج شمشیر از نیام می کشد و می گوید:
"ما
اینجا ایستاده ایم که آب به حسین(ع) و فرزندانش نرسد." و .... در
اینجا عباس بن علی(ع)وارد میدان می شود و کاری می کند که بیست مشک از
آب فرات پر می شود و بی هیچ شهید و مجروح، به اردوگاه اباعبدالله علیه
السلام باز می گردد.
سابقه
هایی از این دست است که در روز عاشورا نیز عباس(ع) را روانه شریعه
فرات می کند. و او یک تنه در مقابل خیل عظیم دشمنان و در حالی که زمین
زیر پای او می لرزد، با خود زمزمه می کند:
اَقسَمتُ باللهِ الاَعَزّ الاَعظَم
وَ بالحُجور صادِقاً وَ زَمزَم
وَ ذی حَطیم ٍ والفِناءِ اَلمحَرم
لَیَخضِبنّ الیَومَ جِسمی بالدّم
اَمام ذی الفَضل وَ ذی المکرّم
ذاکَ حُسینٌ ذوالفَخار الاَقدم
به خداوند عزیزترین و شکوهمندترین سوگند و صادقانه ترین سوگند
و به حرم امن خدا و زمزم سوگند.
و به خانهء خدا و ساحت مسجد الحرام سوگند که امروز پیکرم به خون رنگین خواهد شد
پیش پای صاحب فضیلت و کرامت؛
حسین، این افتخار پیشهء پیشگام.
مشک
آب اینک در دستهای اوست و او فرات را پشت سر و خیام امام را پیش رو
دارد. در اینجاست که دشمن از هزار سو به او حمله می کند و او همچنانکه
به شمشیر، با مرگ بازی می کند، فریاد می کشد:
لا اَرهَب المَوتَ اَذا المَوتُ رُقی
حَتّی أورای فی المَصالیت اللّقا
نَفسی لِسِبطِ المُصطفَی الطُّهرِ وقا
اِنّی اَنا العَبّاسُ اغدُوا بالسَّقاء
وَ لا اَخافُ الشّرَ یَومَ المُلتَقی
از مرگ نمی هراسم، که مرگ نردبان آسمانی من است.
تا در میان شجاعان بخشنده چهره در پوشم.
جان من سپر آن زادهء پاک مصطفی.
هان این منم عباس که به سقایت آمده ام.
و در هنگام مواجهه، از هیچ شرّی بیم ندارم.
دشمن که در کمین سقّای کربلاییان است ازپشت به او یورش برده و دست راستش را از بدن جدا می کند.
او شمشیر را به طرفة العینی به دست چپ می سپارد و رجز خویش را تغییر می دهد که :
وَ اللهِ اِن قَطعتُموا یَمینی
اِنّی اُحامی اَبداً عَن دینی
وَ عَن اِمام ٍ صادقِ الیقین
نَجل النّبی الطّاهرِ الامین
به خدا سوگند که اگر چه دست راستم را بریدند.
پیوسته و هماره از حمایت دین خویش، دست بر نمی دارم.
و از امام صادق برحقّم
که نوادهء پاکزاد پیامبر امین است.
... دست چپ او را نیز از بدن قطع می کنند و هر یک به شمشیری، نیزه ای
و خنجری، چهرهء ماه را زخمی می کنند. با وجود رمق از دست رفته اش،
همچنان با صلابت فریاد می زند:
یا نَفسُ لا تَخشَ مِن الکُفّار
وَ ابشِری برَحمَهِ الجبّار
مَع انّبی السّیَ المُختار
قَد قَطَعوا ببَغیهم یَساری
فَاَصلِهم یا ربّ حَرَّ النّار
ای نفس! نترس از این کفّار
بشارت باد بر تو رحمت خداوند جبار
همراه با پیام آور سید مختار
خدای من! اینان که دست چپم را ستمگرانه بریدند
تو با گرمای آتش دوزخ پاداششان بده.
بقیّت ماجرا، نگفتنی است. بعد از آن تنها دو جمله از او شنیده شده است. جملهء اول این است:
اَخی أدرک اَخاکَ
برادرم برادرت را دریاب.
و آنگاه که امام به بالای سر او رسیده است، این آخرین کلام او ـ سلام الله علیه ـ بوده است:
یا اَباعَبد الله! عَلیکَ مِنّی السَّلامُ!
سلام من بر تو ای ابا عبدالله!
پی نوشت ها:
1 ـ فرهنگ عاشورا، جواد محدّثی، نشر معروف، قم، سوم، 1376، ص 184
2 ـ غیاث اللَغات، غیاث الدین رامپوری، امیر کبیر، تهران، اوّل، 1363، ص 403
3 ـ حیاة الامام الحسین علیه السلام، ص 145 تا 152
4 ـ امام حسین و ایران، ص 112
5 ـ مقدّمهء سید ابوالقاسم حسینی(ژرفا) ، کتاب مردان و رجزهایشان ، سید مهدی شجاعی
برگرفته از کتاب مردان و رجزهایشان ، نوشتهء سید مهدی شجاعی